RSS
امروز یکشنبه ، ۴ فروردین ۱۳۹۸
آخرین اخبار

سال نو،‌ سال اوج گرفتن بانک قدرتمند صادرات

رشد مسکن حدود نرخ تورم خواهد بود

روند صعودی طلای جهانی متوقف شد

پیام تبریک مدیرعامل بانک رفاه به مناسبت نوروز ۹۸

توزیع ۱۰۰۰ بسته مواد غذایی بین خانواده های کودکان کار

رتبه ایران در ۸ شاخص اقتصادی

بودجه ۹۷ بدون کسری بسته شد

۶ راه حل فوری برای مدیریت بازار خودرو

حمایت صندوق بین‌المللی پول از توقف رشد نرخ بهره توسط فدرال رزرو

کاهش بیش از ۳۰ درصدی معاملات مسکن در پایتخت

دولت بانک‌ها را برای رونق بازار مسکن به میدان بیاورد

مجلس به دنبال تصویب قانون سپرده‌گذاری ارزی

صرافی‌های منتخب از شنبه آینده خدمات ارزی ارائه می‌دهند

تورم سال ۹۷ حدود ۲۷ درصد اعلام شد

هیچ یک از اموال امانی مشتریان از بانک خارج نشده است

پرداخت کامل حقوق و مزایای کارکنان دولت در سال ۱۳۹۷

پیام رئیس‌جمهوری به مناسبت آغاز سال نو

سالِ جدید، سالِ «رونق تولید»

شش راهبرد بانک مرکزی در سال "رونق تولید"

فهرست خدمات دهی ۱۸ بانک و بیمه‌ در نوروز ۹۸ اعلام شد

اهتمام جدی دولت در محدودیت نرخ تورم و تقویت پول ملی در ۹۸

ثبت شرکت متناظر INSTEX در ایران با سرمایه یک میلیارد ریالی

قانون بودجه سال آینده کل کشور ابلاغ شد

ایجاد فضای رانتی در صنعت خودروسازی با واگذاری سهام متقاطع شرکت‌ها

بانک ملت تندیس زرین زُبدگی دیجیتال گرفت

شما چقدر استعداد سناریو نویسی دارید ؟

حورا خاکدامن /روزنامه نگار
۹:۳۷ - ۱۳۹۷/۷/۲۴کد خبر: 259702
ایستانیوز: برای اینکه تبه ترافیک آخر هفته تجریش نخورم کمی زودتر راه افتادم، اما از آنجا که همیشه قانون مورفی برای من خوب صدق می کند از شانسم مسیر آنقدر خلوت و بدون ترافیک بود که یک ساعت زود رسیدم . چاره ای نداشتم جز اینکه ماشین را گوشه ای خلوت در سایه پارک کنم تا وقت بگذرد.
هوا آنچنان  گرم بود که حتی در کوچه پس کوچه های  پر از دارو درخت  و سایه سار مقصود بیک هم یک برگ از جایش تکان نمی خورد. برای اینکه بد نگذرد کولر و ولوم موسیقی را با هم زیاد کردم و سری به گوشیم زدم تا ببینم کی به کیه  . اما انگار عقربه های ساعت نمی خواستند حرکت  کنند . حالا اگر به  ترافیک خورده بودم زمان مثل برق و باد می گذشت و از فکر و خیال دیر رسیدنم خون خونم را می خورد.  رفت و آمد ماشین های رنگ و وارنگی که هر کدام برای رسیدن به یک مقصد و کار خاص با عجله عبور می کردند سوژه بدی برای سرگرم شدن نبود. گوشه پیاده رو کمی جلوتر خانم جوان و شیک پوشی با عجله خودش را زیرسایه درختی رساند .هنوز مدتی  نگذشته بود که این پا و اون پا شدنش شروع شد و مدام به ساعتش نگاه می کرد  انگار مثل من کمی که نه خیلی  زود رسیده باشد. البته فرقی که با هم داشتیم  این بود که من زیر باد کولر داخل ماشین نشسته بودم و او در  ظل گرما ی خیابانمعطل ایستاده بود.ازوضع ظاهر و ناآرامی رفتارش اینطور به نظر می رسید  که انگار بیچاره سرکار مانده  و طرف به اصطلاح عامیانه  بدجوری پیچوندتش .دلم می خواست ازماشین پیاده شوم تا از  او  خواهش کنم به اتفاق باهم در  ماشین بنشینیم   تا وقت بگذرد .دراین  فکرها  بودم که متوجه  ماشین سفید رنگ مدل بالایی شدم که جلوی پایش ایستاد ،گفتم خدا رو شکر طرف بالاخره پسرو کله اش پیدا شد، حتما تا حالا تو ترافیک گیر کرده که دیر رسیده . اما  انگار بینشان بگو مگو پیش آمد  تازه  فهمیدم طرف آقای مزاحم بوده و  حتما حرف نامربوطی زده که خانم از کوره دررفته. باخودم گفتم عجب دوره ای شده چرا دختری  به این زیبایی  باید اجازه بدهد که کسی با او  چنین رفتار تحقیرآمیزی داشته باشد و اینطور سرکارش  بگذارد البته  تقصیری هم ندارد ،  در این زمانه قحطی خواستگار و ازدواج  دختر ها و پسرها چیکار باید بکنند جز دوستی های بی سرو ته یا سرکار گذاشتن همدیگر .خلاصه آنقدر از این موضوع  ناراحت شدم که تصمیم گرفتم پیاده بشوم  و از او بخواهم  که داخل  ماشین منتظر بماند  .چند ثانیه ای نگذشته بود  که این بار پراید  سفید رنگی جلو پایش ایستاد .با عجله به سمت در عقب ماشین رفت و آن  را باز کرد .پیر مرد لاغر اندام و نحیفی با واکر به سختی پیاده شد  . دختر دسته کلیدی از کیفش بیرون آورد و  چند قدم آنطرف تر در ورودی آپارتمانی را باز کرد و به اتفاق وارد خانه شدند. تازه فهمیدم عجب استعداد خوبی در  فیلمنامه نویسی دارم . در  چند دقیقه می توانم بهترین سناریو رو برای نقش اول یک فیلم نامه بنویسم. قطعا این اتفاق برای همه ما افتاده که به خودمان اجازه می دهیم   آدم ها را به راحتی آنطوری که دلمان می خواهد قضاوت کنیم . متاسفانه این قبیل قضاوتها  راجع به  خانم ها بیشتر از آقایان اتفاق می افتد  و جالب اینجاست که خودمان هم به خودمان رحم نمی کنیم  .من امروز یک زن  را بخاطر رفتار ساده زنانه اش درخیابان  بی دلیل قضاوت کردم .این که آقایان گاها در مورد ما چگونه قضاوت می کنند  خدا می داند .  یا به قول فروغ  "وقتی زن بودنمان را قضاوت می کنند" باید دید  چه سناریویی برایمان  می نویسند؟ الله و اعلم.
 
» ارسال نظر
نام:
آدرس ایمیل:
متن: *