RSS
امروز چهارشنبه ، ۳ بهمن ۱۳۹۷
آخرین اخبار

کاهش چشمگیر نسبت خسارت بیمه‌ های حوادث کوثر

افزایش تراکنش‌های اینترنتی بانک صادرات

نرخ تورم تولیدکننده خدماتی ۸.۸ درصد افزایش یافت

واگذاری سهام چهار انبار، یک سردخانه و یک سیلوی دولتی با مذاکره

واردات بدون انتقال ارز منتفی شد

پرداخت سه هزارو۶۰۸ میلیاردریال تسهیلات قرض‌الحسنه دربانک کارگشایی

اثر غیرمستقیم بخشنامه جدید بانک مرکزی در حذف حساب‌های پشتیبان

نوسانات جزئی نرخ ارز

نرخ سکه به ۴ میلیون و ۹۰ هزار تومان رسید

فردمحور کردن بیمه شخص ثالث نیازمند توجه همه جانبه به مزایا و معایب آن است

واریز عیدی کارمندان و بازنشستگان با حقوق بهمن

صندوق با درآمد ثابت پیروز رقابت با سپرده بانکی

نحوه انجام قرارداد سلف موازی در بورس کالا

ارزش بازار "سفارس" افزایش یافت

"وسبحان" خریدار و فروشنده بود

احتمال پنج عرضه اولیه در بورس تهران

زیان ۴۶ریالی سیمان تهران برای هر سهم

"والبر" ۷۰۱ میلیارد ریال سود واگذاری کسب کرد

"وغدیر" تنها فروشنده بود

«مهرام» سود ۵۳۶ ریالی را پوشش داد

مشاوران سازمان تامین اجتماعی از ۳۰ به ۹ نفر کاهش یافت

بانک سامان، خدمات شعبه‌ای را تلفنی ارایه می‌دهد

ضریب نفوذ بازار سرمایه افزایشی است

زیان ۵۹۶۸ریالی هر سهم بانک دی

افزایش سرمایه بانک‌ها در دستور کار شورای سران قوا

شما چقدر استعداد سناریو نویسی دارید ؟

حورا خاکدامن /روزنامه نگار
۹:۳۷ - ۱۳۹۷/۷/۲۴کد خبر: 259702
ایستانیوز: برای اینکه تبه ترافیک آخر هفته تجریش نخورم کمی زودتر راه افتادم، اما از آنجا که همیشه قانون مورفی برای من خوب صدق می کند از شانسم مسیر آنقدر خلوت و بدون ترافیک بود که یک ساعت زود رسیدم . چاره ای نداشتم جز اینکه ماشین را گوشه ای خلوت در سایه پارک کنم تا وقت بگذرد.
هوا آنچنان  گرم بود که حتی در کوچه پس کوچه های  پر از دارو درخت  و سایه سار مقصود بیک هم یک برگ از جایش تکان نمی خورد. برای اینکه بد نگذرد کولر و ولوم موسیقی را با هم زیاد کردم و سری به گوشیم زدم تا ببینم کی به کیه  . اما انگار عقربه های ساعت نمی خواستند حرکت  کنند . حالا اگر به  ترافیک خورده بودم زمان مثل برق و باد می گذشت و از فکر و خیال دیر رسیدنم خون خونم را می خورد.  رفت و آمد ماشین های رنگ و وارنگی که هر کدام برای رسیدن به یک مقصد و کار خاص با عجله عبور می کردند سوژه بدی برای سرگرم شدن نبود. گوشه پیاده رو کمی جلوتر خانم جوان و شیک پوشی با عجله خودش را زیرسایه درختی رساند .هنوز مدتی  نگذشته بود که این پا و اون پا شدنش شروع شد و مدام به ساعتش نگاه می کرد  انگار مثل من کمی که نه خیلی  زود رسیده باشد. البته فرقی که با هم داشتیم  این بود که من زیر باد کولر داخل ماشین نشسته بودم و او در  ظل گرما ی خیابانمعطل ایستاده بود.ازوضع ظاهر و ناآرامی رفتارش اینطور به نظر می رسید  که انگار بیچاره سرکار مانده  و طرف به اصطلاح عامیانه  بدجوری پیچوندتش .دلم می خواست ازماشین پیاده شوم تا از  او  خواهش کنم به اتفاق باهم در  ماشین بنشینیم   تا وقت بگذرد .دراین  فکرها  بودم که متوجه  ماشین سفید رنگ مدل بالایی شدم که جلوی پایش ایستاد ،گفتم خدا رو شکر طرف بالاخره پسرو کله اش پیدا شد، حتما تا حالا تو ترافیک گیر کرده که دیر رسیده . اما  انگار بینشان بگو مگو پیش آمد  تازه  فهمیدم طرف آقای مزاحم بوده و  حتما حرف نامربوطی زده که خانم از کوره دررفته. باخودم گفتم عجب دوره ای شده چرا دختری  به این زیبایی  باید اجازه بدهد که کسی با او  چنین رفتار تحقیرآمیزی داشته باشد و اینطور سرکارش  بگذارد البته  تقصیری هم ندارد ،  در این زمانه قحطی خواستگار و ازدواج  دختر ها و پسرها چیکار باید بکنند جز دوستی های بی سرو ته یا سرکار گذاشتن همدیگر .خلاصه آنقدر از این موضوع  ناراحت شدم که تصمیم گرفتم پیاده بشوم  و از او بخواهم  که داخل  ماشین منتظر بماند  .چند ثانیه ای نگذشته بود  که این بار پراید  سفید رنگی جلو پایش ایستاد .با عجله به سمت در عقب ماشین رفت و آن  را باز کرد .پیر مرد لاغر اندام و نحیفی با واکر به سختی پیاده شد  . دختر دسته کلیدی از کیفش بیرون آورد و  چند قدم آنطرف تر در ورودی آپارتمانی را باز کرد و به اتفاق وارد خانه شدند. تازه فهمیدم عجب استعداد خوبی در  فیلمنامه نویسی دارم . در  چند دقیقه می توانم بهترین سناریو رو برای نقش اول یک فیلم نامه بنویسم. قطعا این اتفاق برای همه ما افتاده که به خودمان اجازه می دهیم   آدم ها را به راحتی آنطوری که دلمان می خواهد قضاوت کنیم . متاسفانه این قبیل قضاوتها  راجع به  خانم ها بیشتر از آقایان اتفاق می افتد  و جالب اینجاست که خودمان هم به خودمان رحم نمی کنیم  .من امروز یک زن  را بخاطر رفتار ساده زنانه اش درخیابان  بی دلیل قضاوت کردم .این که آقایان گاها در مورد ما چگونه قضاوت می کنند  خدا می داند .  یا به قول فروغ  "وقتی زن بودنمان را قضاوت می کنند" باید دید  چه سناریویی برایمان  می نویسند؟ الله و اعلم.
 
» ارسال نظر
نام:
آدرس ایمیل:
متن: *