RSS
امروز دوشنبه ، ۲۹ مرداد ۱۳۹۷
آخرین اخبار

تراز تجاری مثبت ۲۷۱ میلیون دلار شد

پدر تجارت چای ایران در گذشت

سعید لیلاز قائم مقام مدیرعامل ایران خودرو دیزل شد

هشدار به خریداران طلا

طرح ممنوعیت واگذاری سکه بهار آزادی اعلام وصول شد

تعداد وام‌های مسکن پرداختی ۲ برابر شد

مشتریان خوش «پیمان» بانک صادرات جایزه ویژه می‌گیرند

کاربران کانون جوانه‎های بانک ملی، مدیران اقتصادی آینده ایران

بانک رفاه پیشقراول حوزه سلامت

تفحص از بانک مرکزی کلید خورد

اعضای هیات مدیره ایران خودرو انتخاب شدند

نسبت‌های عجیب نرخ ارز در سامانه سنا

سرگردانی خریداران خودروهای پیش خرید خارجی

جزییات بازگشایی نماد معاملاتی «های وب»

تغییرات نرخ تورم در ۱۶ ماه گذشته

لزوم اصلاح نقشه ارزی کشور

کاهش قیمت سکه در بازار

رشد ۲۸۱۸ واحدی شاخص کل بورس

برگزاری کارگاه آموزشی بیمه های عمر و پس انداز بیمه آسیا

راه‌اندازی سامانه‌ای برای اعلام قیمت ارز برای عامه مردم

خریدوفروش مصنوعات طلا در حد صفر است

صنعت بیمه بر پایه دانش بیم‌سنجی استوار است

تهیه بیمه نامه عمر از محل خسارت فوت

بیمه کارآفرین نه به سهامداران سود داد نه به هیات مدیره پاداش

اطمینان نهاوندیان در مورد کنترل نوسانات ارزی

بی ستون

مشتغل شدن مجلسی

۱۷:۲۵ - ۱۳۹۶/۱۲/۱۳کد خبر: 237795
حورا خاکدامن
یکی بود یکی نبود روزی بود و روزگاری بود  ،آمار بیکاری نقل مجلس و شعارهای انتخاباتی شده بود و اشتغالزایی برای جوانان حسرت و خیال ؛ چنین حکایت می کنند که  بابایی نماینده مردم فلاکت زده  فلان آبادی بود که برای گرفتن حق هم  ولایتی ها  به پایتخت آمده  و  به کرسی مجلس  نشسته و ایام بد جوری شده بود به کامش . آنچنان جیره و مواجب دولت را با رانت ویژه  همی می خورد که  نیامده پشتش را تا هفت نسل بسته بود . خلاصه اینکه  بعد از خودش فحش خور بد وارثش ملس شده بود   و حق الناس بر گردنش  بدجوری سنگین. القصه روزی در مجلس قلاب ماهیگیری اش گیر کرد   به تور یکی از دیوان های  دولتی وبه قول معروف  گذر پوست آنجا به دباغ خانه اش افتاده بود سخت. پس فرصت غنیمت شمرد و قرار شد  بطور معوض گره از کار دیوان باز نماید ، اما به شرط ها  و شروط ها ...و اینگونه  شد که سفارشی ایشان   از سر نیاز مالی شدید و  بی کاری ،شیک و مجلسی علی الحساب  مشتغل شد در  دیوان دولتی به قرار هفته ای دو روز حضور  نیم بند و دریافت  هفت روز حقوق و مزایای کامل!.  از قضا  مورد سفارشی آنچنان به غایت بی ادب بود که وقاهتش  عیان بود  در پاچه های پاره اش  ؛تق تق سم کفش هایش  گوش فلک را  کر و کر کر خنده هایش مو ها را  سیخ ، بطوری که اقدس آدامسی  رو سفید شده بود  از  خز بازی و  بددهنی  چاک دهانش  که البته این ها نتیجه  حق الناس و  لقمه گلوگیر خلق الله  است ، البته اگر آدمیزاد بفهمد. از همه مهمتر تازه به دوران رسیدگی و جولان دادن با  اوتول خارجی اش نیز حکایتی شده بود برای  داف بازی و احساس چندش متقابل  در دیگران !!!. پس چون فصل انتخابات پیش رو بود و بازار  مشتغل و رسمی شدن سفارشی ها داغ ،پس آن بابا  نامه های سفارشی و   ممهور به مهر مجلس روانه دیوان می کرد  که تا دولت عوض نشده  و تنور داغ است  رسماً   مشتغلش نمایند و قراداد موقتش را دائم. القصه  این گونه شد که باز هم  داستان  تکراری مشتغل شدن  شیک و مجلسی یک نفر سفارشی در دیوان های  دولتی تکرار و به پای  اشتغالزایی جوانان نوشته شد . قصه ما به سر رسید غلاغه به خونش نرسید.
 
» ارسال نظر
نام:
آدرس ایمیل:
متن: *